Friday, January 06, 2006

کتابخانه گردی در ولی آباد

خوب به حمدالله به ياري باد مه و خورشيد اين بلاگ رول راه افتاد البته هنوز لينکدوني مونده اونهم يواش يواش. ما ملت که ماشاالله صبر و تحمل مون اوله تو دنيا

عرضم به خدمتتون که اولا در اين بلاگ رول نام دو نفر را مي بينيد به نام دلفين مينويي و برزو درآگاهي که دلم می خواست اگر هنوز آنها را نمی شناسید با آنها آشنا شوید. این زوج جوان که شاید از بهترين و نیز از معروفترین روزنامه نگاران ايراني الاصل هستند شهرت و موفقیت خود را مثل بقیه روزنامه نگاران خوب مدیون به خطر انداختن جان خود و قبول خطرهای دائمی در نقاطی مانند افغانستان و عراق هستند. برزو درآگاهی پس از این که در لیست رسمی کاندیدهای جایزه پولیتزر قرار گرفت از طرف روزنامه معروف لوس آنجلس تایمز به عنوان خبرنگار ویژه (نمی دانم دقیقا ترجمه کورسپاندنت چیست) عازم عراق شد و روزی نیست که با مقاله های بسیار خوب و تحلیل های عمیق خود از عراق برای تمام کسانی که در خواب خوش حمله ای ساده به عراق بودند شک و تردید به صحت عقل خود ایجاد نکند. دلفین مینوئی نیز خبرنگار روزنامه فیگارو و رادیو های ملی فرانسه و نیز در سوئیس و در کانادا است که علی رغم جوانی اش یکی از بهترین خبرنگارهای فرانسه در این نقطه دنیا (ایران ـ عراق - افغانستان) شناخته شده است. دلفین مینوئی شناخت بسیار خوبی در ضمن از ایران و جامعه دارد و فکر می کنم سهم به سزائی در تغییر نگرش های غلط بسیاری از سیاستمداران فرانسوی و توجه بیشتر به واقعیات ایران دارد.سایت های برزو و دلفین مدتی است که آپدیت نشده اند اما خبرهایی را که می فرستند را می توانید مرتب در روزنامه فیگارو و یا لوس آنجلس تایمز بخوانید. در ضمن نامه های برزو را نیز دریابید که به نوعی وبلاگ نویسی به یک شیوه دیگر بود حیف که دیگر نامه نمی نویسد.

مطلب دوم - برگردیم به ولی آباد و لوس آنجلس. این چند روزه که در حال تجربه تنهائی در میان جمع هستم متوجه شدم که در این مورد در امریکا خیلی کتاب نوشته شده است. کتابهایی که همه حکایت از تنهائی در جمع می کند. برای مثال می روید به ستارباکس مالامال جمعیت نشسته اما اکثرا تنها یا با موبایل حرف می زنند و یا با لپ تاپ وایرلس خود مشغولند و یا مشغول مطالعه هستند. یعنی تمام کارهایی را که قبلا هر کسی خانه خود و در خلوت خود و یا در کتابخانه انجام می داد امروز در جمع در کنار هم و بی هم انجام می دهند. یکی از معروفترین جامعه شناسهایی که در این مورد بسیار نوشته است رابرت پوتنام است کتاب اولش بولینگ در تنهائی که در سال ۲۰۰۰ چاپ شد کتاب قطوری است که از قرار جزو کتابهای کلاسیک جامعه شناسی در مورد جامعه امریکا شده است کتاب دومش که به نظر من خیلی جالبتر است به نام باهم بودن بهتر است در سال ۲۰۰۳ چاپ شد . در هر دو کتاب هر چند که از قرار تئوری که راجع به سرمایه اجتماعی می دهد مورد نقد قرار گرفته. اما اتفاقا من از این تئوری سرمایه اجتماعی اش خیلی خوشم آمد چون من را خیلی یاد وبلاگستان خودمون انداخت. بنابراین براتون رفتم در کتاب فروشی نشستم و کلی یادداشت برداشتم (این هم از فواید وبلاگ نویسی است فکر می کنی مردم منتظرند ! زشته همین طور راست راست راه بری و باید یک کاری بکنی).

Robert Putnam : Bowling alone / Better together

تئوری سرمایه اجتماعی پوتنام از این قرار است که یک وجه سرمایه اجتماعی را می توان شبکه اجتماعی دانست که بر اساس هنجار های متقابل کمک های متقابل و اعتماد شکل گرفته است. این شبکه اجتماعی دارای ارزش واقعی برای تمام کسانی است به عضو این شبکه هستند . عضو یک شبکه اجتماعی بودن ارزش های فردی و گروهی را کاملا اعتلا می دهد و خود تبدیل به یک ارزش می شود. اما در عین حال همان گونه نیز که سرمایه ابزاری و یا سرمایه شخصی (تحصیلات و آموزش) دارای ارزشهای مختلف (از مثبت تا منفی) هستند و می توانند چهره های متضادی از خود ارائه بدهند سرمایه اجتماعی نیز می تواند در قالب شبکه های اجتماعی مانند کوکلوس کلان ها اشکال زننده و غیر انسانی به خود بگیرند همان گونه که می تواند کاملا به نفع افراد و تمام جامعه باشد. به هر حال این هم برای این که بگویم فکر می کنم که وبلاگستان واقعا دارد به یک سرمایه اجتماعی برای ما تبدیل می شود هر چند که شبکه هایی هم هستند در آن که شاید آزار دهنده باشند برای دیگران اما بهتر است که برای یک بار هم که شده سرمایه دارهای خوبی باشیم و سرمایه مان را بتوانیم هر روز بیشتر کنیم. این ها را که می نوشتم مرتب به یاد نوشته سیبستان در مورد شارون و جامعه یهودی امریکا بودم که معروفند به داشتن توان همبستگی بسیار بالا. عجیب نیست که چنین قدرتی پیدا کرده اند در جهان. در ضمن چند تا کتاب راجع به وبلاگ پیدا کردم ولی بماند برای بار دیگر

7 comments:

  1. مسرت گرامی سلام. ممنونم که لینک وبلاگ مرا گذاشته ای. البته وبلاگ پویا است و آن «ن» آخر در اسم وبلاگ من نیست.
    من هم همین امروز لینک شما را می گذارم. در مورد شبکه ها که نوشتی، فکر می کنم در وبلاگستان ما «رابطه» این شبکه ها باهم ، هم مهم است وگرنه بیشتر به محفل های دربسته ای تبدیل می شوند با آدمهایی شبیه هم، اندیشه های شبیه هم و مهمتر از همه مثل محفل های دربسته ای که دغدغه شان بیشتر حفظ خود و خودی هاست تا تبادل اندیشه و تجربه با دیگران.
    شاد باشی
    پویا

    ReplyDelete
  2. پوياي عزيز تصحيح شد. ممنون که ياد آوري کردي

    ReplyDelete
  3. در ضمن مسلما ارتباط بين اين شبکه ها خيلي مهم است و اين نيز خود يک سرمايه اجتماعي است. اما اصولا در شبکه هاي اجتماعي آدمها اکثرا شبيه هم هستند مثل هم فکر مي کنند و البته در زمينه هاي خاص و شباهت آنها گاه بسيار سطحي است اما براي خاطر همين شباهتهاي گاه معدود است که چنين شبکه هايي شکل گرفته است.

    ReplyDelete
  4. به نظر ما حالا اين تئوري سرمايه اجتماعي سر جاي خودش ... ولي از طرف ديگه اين قضيه خود نمايي ميكنه كه شايد اصلا گسترش پديده وبلاگ بازي در اينجا ، خودش در وهله اول يه پديده ضد اجتماعي و شايد هم راهي براي فرار از يه اجتماع واقعي غير مقبول بوده باشه !!! و در وهله دوم راهي براي پيوند اعضاي يه اجتماع واقعي كه بعلت يه سري از اتفاقات و عوامل از هم گسسته شدن ولي دوست دارن كه به هر نحوي كه شده اجزاي اين اجتماع رو حتي از طريق غير واقعي و يا همون مجازي دوباره به هم پيوند بدن ... و به نظر ما اين تعلق خاطر به بازيافت دوباره اجتماع گسسته شده و از دست رفته ، تنها در نسلي كه اين گسست رو شاهد بودن به چشم خواهد خورد و رفته رفته با گذشت زمان و تعويض نسل اين اجتماع مجازي رو به زوال خواهد رفت ... و همچين بايس گفت كه اين روند زوال در مورد ضد اجتماع بودن اين پديده در مقابل يه اجتماع غير مقبول ، در صورت پيدايش فضاي واقعي مناسب و شرايط مساعد ، قطعا باز هم بروز خواهد كرد...خلاصه اينكه از ديدگاه كارشناسهاي ما اجتماعات اين مدلي ، بنيان و ستونهاي آنچنان محكمي ندارن كه بشه روشون زياد تكيه كرد

    تبصره : در اين جا اجتماعات مربوط به محققين - دانشمندان- اديبان و همچنين احزاب و گروههاي سياسي و افرادي كه به نوعي نوشتن و درج مطالب و تبادل اطلاعات يكي از اجزاي اصلي حرفه اونها محسوب ميشه ، در فضاي مجازي وبلاگها از صوبتهاي ما كاملا مستثني هستن

    دكتر ايرج گلي

    ReplyDelete
  5. دکتر ايرج گلي خان عزيز. اولا که ممنون از اين کامنت عالي. دوما تا نصفه بيشتر صبتتون! باهاتون موافقم که وبلاگ گاهي (و شايد هم بسيار) شکل آنتي سوسيال و ضد اجتماعي دارد مي گيرد و آنهم براي فرار از جامعه واقعي که در آنجا خيلي بيشتر مجبور است نقش بازي کند تا در جامعه به اصطلاح مجازي اينترنت... اما از اون جايي که مي گين اين پديده در صورت پيدايش فضاي واقعي مناسب از بين خواهد رفت ديگر باهاتون خيلي موافق نيستم. ممکن است که وبلاگ نويسي تبديل به تب ديگري شود ولي واقعا شک داريم که ديگر هرگز برگرديم به حتي ۱۰ سال قبل. آنچه که مهم است و نبايد آنرا دست کم گرفت اين است که ما وارد يک دوران ديگر شديم که ديگر برگشت ناپذير است. مي توانيد فکر کنيد که جامعه ما امروز بدون تلفن و ماشين چه مي شود و يا چرا دور بريم اکثر ما کار و زندگي مون ديگه بدون کامپيوتر و اينترنت نمي گذره. بدون اين تکنولوژي ها ديگه نه بلديم زندگي کنيم نه فکر کنيم نه رابطه برقرار کنيم. از صبح تا شب نشستيم جلوي اين بساط ! يا کار مي کنيم يا معاشرت با دستگاه (و نه آدمها) مي کنيم. همه اين ها در بودن ما اثر مي گذارد و نهايتا روابط اجتماعي مان را هم عوض مي کند. البته من انقدر به اين سرعت وحشتناک تکنولوژي بدبين هستم که اصلا نمي دونم ۵ سال ديگه چه مي شود اما هر چه شود بايد همين حالا به همين سرمايه هاي اجتماعي کوچکي که درست کرديم اهميت بديم و ازشان استفاده بهينه کنيم و اين صبوبتها به قول شما...

    ReplyDelete
  6. سلام خانم امیرابراهیمی عزیز،
    خواستم این تصحیح رو اضافه کنم که اسم نویسنده‌ای که آوردین، رابرت پوتنام است و نه پوتمن. تفاوت در تحریفه! :)
    خلاصه اینکه پوتنام در کنار فوکویاما و کلمن و از ایندست، جزء نظریه‌پردازهای بزرگ سرمایة اجتماعیه که بقول شما خیلی خوب در وبلاگها دیده میشه. و به نظر من بشکل عینی توی اورکات میبینیمش. کافیه به شعار صفحة اوّل اورکات نگاه کنین که صحبت از شبکه و اعتماد هر دو هست.

    ReplyDelete
  7. پويان عزيز خيلي ممنون از ياد آوري و تصحيح. اين هم از عوارض ساعت يک صبح نوشتن است. همه چيز قاطي مي شود.

    ReplyDelete