Thursday, April 27, 2006

ییلاق و قشلاق ایرانی ها

باید بالاخره معنایی برای بازی های بین جامعه و حکومت ایران پیدا کرد.
در هفته اخیر دوباره بازی های 27 ساله از سر گرفته شد و باز آه از نهاد همه بر آمد که باز تابستان شد و بازی های همیشگی شروع شد ! دستور مقابله با بد حجابی از یک سو و دستور جمع آوری با ماهواره، آنهم بعد از سالها سکوت که باعث شده بود تا ماهواره برای اغلب مردم مثل شام شبشان واجب شود از سوی دیگر در کنار صد البته هزاران مسئله هسته ای و غیر هسته ای باعث شد تا مردم باور کنند که واقعا زندگی ما بر حسب رئیس جمهور و بر حسب فصل قرار است که زمین تا آسمان تغییر کند و نهایتا هر بار به ییلاق و قشلاق برویم.
برای مثال رئیس جمهور محترم در چشم زدنی سیاست های خود را به کلی عوض کرد و در عرض یک هفته به راحتی آب خوردن سه گاف بزرگ کرد (سرمقاله محمد جواد روح را در شرق دریابید). یکی از جالب ترین شان سیاست جدید آقای احمدی نژاد است که می گویند " اگر حجابتون رو رعایت کنین در عوض منهم می ذارم برین استادیوم فوتبال تماشا کنین!!" البته پیغام بهشون دادند که آقا قول بی خودی به بچه ها ندهید چون نمی شه ! اصرار هم نفرمایین ! (علی رغم تمام ادعاهای فمینیستی راستش من هم هیچ بدم نیامد که برای ایشان هم بالاخره یک ممنوعیتی به وجود آمد، حتی اگر بر خلاف خواسته زنان بود. چون این تنها سوء استفاده از موقعیتی است که به همان راحتی به دست می آید به همان راحتی هم به باد هوا می رود. مملکت بالاخره یا قانون و شرع و عرف یا دارد یا ندارد. نمی شود این قانون تنها منحصر به خاتمی باشد که). حالا برگردیم به این که آیا می توان معنایی برای این سیاست های متزلزل و متغیر (و در عین حال کاملا پایدار) چه از سوی مردم و چه از سوی حکومت پیدا کرد یا خیر؟یکی از جوابهای (نه خیلی جدی) من به این مسئله این است که شاید معنا را باید در طبیعت ساختار اجتماعی خودمان و حافظه تاریخی مان پیدا کنیم. برای مثال چند وقت پیش می خواندم که تا زمان رضا شاه که نظام عشایری در حکومت ایران بسیار عمده بود 40% جمعیت ایران را عشایر تشکیل می دادند. علی رغم تلاش های رضا شاه و شاه و حتی جمهوری اسلامی جهت اسکان عشایر، انگار که طبیعت کوچ و زندگی موقتی و ناپایدار در وجود همه ما ریشه پیدا کرده و به این سادگی از سرمان نمی رود ! زندگی ما با ناپایداری و در عین حال عادت به این نوع خاص ناپایداری عجین شده. ناپایداری که درآن محل و مکان و زمان از پیش مشخص است. به عبارت دیگر در زمان کوچ هر ایلی می داند که تابستان به کدام ییلاق می رود و زمستان به کدام قشلاق ، می داند که کی سفر آغاز می شود و کی پایان می پذیرد. آن طور نیست که هر روز و هروقت و بی وقت به یک محل تازه بروند.
وقتی وضعیت تعامل حکومت و مردم را در این 27 سال نگاه می کنی، می بینی که همین ییلاق و قشلاق کردنها در مورد سیاستهای مختلف هم صدق می کند. برای مثال در مورد کوتاه آمدن های دو طرفه و تعامل و چانه زنی های 27 ساله در مورد حجاب نشان می دهد که چطور هر تابستان و با نزدیک شدن به فصل گرما و گرما زدگی زنان، حجاب ها لاجرم سبکتر و بنیان شرع و دین در نظر برخی لاجرم سست تر می شود و در نتیجه حکومت سیاست ییلاق را پیش می گیرد و از زنان می خواهد که خود را خوب بپوشانند که در معرض ویروس های مذکر قرار نگیرند و عفت آنها بر باد نرود ! اما با نزدیک شدن زمستان وسرد شدن هوا الحمدالله رقع خطر می شود و زنان خود به خود و با کمال میل خود را بیشتر می پوشانند و بنابراین مسئله حجاب به قشلاق می رود و فراموش می شود. در این روند کوچ مسلما هر بار خواسته زنان برای آزاد شدن از گرما و قید و بند حجاب سیاه و تماما بسته بیشتر و متقابلن اصرار آقایان بر برپا داشتن دیوارهای بلند اندرونی های منقول افزون می شود.
در روند کوچ هم در طول زمان مسلما خیلی از مسائل تغییر می کنند. این طبیعت متغیر انسان و کوچ است و باید قبول کرد که همه چیز تغییر می کند چه بخواهیم و چه نخواهیم. در دنیای امروزی ما حتی کوچ نشینان و عشایر واقعی هم با موبایل خود سفر می کنند ! به یاد گفتگویی افتادم که چند سال پیش در سفری که به ییلاق قشقایی ها کردم (در شیرین چشمه) با یک مرد قشقایی داشتم، اومی گفت : می خواهم وانتم را بفروشم و جایش دوتا موبایل بخرم یکی برای خودم و یکی برای چوپانم که همیشه بدانم کجا است و اوضاع از چه قرار است ! در همان اثنا بچه های ایل در مقابل تلویزیون بازی فوتبال ایران و احتمالا بحرین را وسط بیابان ها و زیر چادر تماشا می کردند. بله زندگی عشایری و چادر نشینی هم به سرعت با تغییرات دنیا شکل عوض می کند. حالا می خواهید که در شهری مانند تهران مسائل به آسانی برگردد به سالهای شصت و حجاب های سرتاسر سیاه و زندگی بدون ماهواره و اینترنت و روزنامه و خلاصه انگار نه انگار که 27 سال گذشت؟

و اما زمانی که همه نمایندگان جوش لباس ملی را می خورند باید سوال کرد پس روپوش و شلوار و روسری چیست؟ مگر لباس ملی چه چیزی است؟ مگر نه این است که اگر در جایی از دنیا زنی با روپوش و شلوار و روسری/ مقنعه ببینید فوری فکر می کنید که او ایرانیست ؟ مگر لباس ملی چه چیزی بیش از این است که باید معرف یک ملت باشد. هر چند که در اوایل قرن بیست و یکم بحثی از این بیهوده تر وجود ندارد به خصوص که حتما هیچ کس به عواقب اقتصادی آن نیز کوچکترین توجهی نمی کند که اگر قرار شود 70 میلیون نفر جمعیت لباس های خود را دور بریزد تا لباس ملی بپوشد چه عواقبی خواهد داشت ! بحث لباس ملی مرا به یاد یکی از اساتید فرانسوی ایرانشناس می اندازد که هر گاه که به ایران می آید تا دربرخی از جلسات رسمی شرکت کند می گوید بروم لباس محلی خودمان را بپوشم ! که عبارت باشد از کت و شلوار و کراوات که به زعم وی این هم لباس محلی آنهاست ! یعنی لباسی که معرف غربی ها در محیط های رسمی و غیر اروپائی (مثل ایران) است. و اما در مورد لباس ملی ما ، زمانی قرار بود که این لباس (حجاب) ملی با رنگ سیاه خود و همشکلی عامی که بوجود می آورد همه را نامرئی کند و از ملت یک امت بسازد. اما 27 سال گذشت و نشد ! ملت آخرش امت نشد و نهایتا لباس ملی هم مردانه اش مطابق با مد روزو جهانی شد و هم زنانه اش. حجاب امروز تنها آینه ایران در جهان امروز است و کاریش هم نمی شود کرد. از هر طرفش فشار وارد کنی از یک طرف دیگر می زند بیرون. باید بالاخره پس از 27 سال این مسئله را فهمید.
به هر حال از آن زمان نامرئی بودن امت بیش از دو دهه می گذرد. بچه های امروزه با سیاست ییلاق / قشلاق جمهوری اسلامی بزرگ شده اند؛ بزرگترها هم یاد گرفته اند که چه طور بدون بحث اضافی ییلاق و قشلاق را رعایت کنند. بنابراین تابستان که می شود همه به ییلاق می رویم حالا گیریم به اصرار و زور. اما نهایتا برای کسی مهم نیست چون در این مملکت همه چیز گذراست و این نیز می گذرد. همه می دانند که اعمال قدرت و زور دراز مدت در خیابان های تهران با این جوانان و این زنان کار عبث و خسته کننده ای است بنابراین باز همه مدتی صبر می کنند تا سرو صدای مسائل هسته ای کمی جا بیفتد و بعد در آستانه فصل سرد همه خوش و خرم به قشلاق بر می گردند. اصل این است که "ناپایداری و نافرمانی و به غیر از دیگران بودن" در خصلت و ذات ماست؛ در ذات تمام کوچ نشینان و اهالی غیرساکن زمین است. هر چند که مسائلی هم هستند که کم کم درجه ای از پایداری پیدا می کنند (مثل اصل کوچ کردن). برای من سرمقاله شرق در این مورد بسیار جالب بود و نشان می داد که هیچ چیزی در ایران و در ذهنیت ما پایدار نشده الا نفس ناپایداری و تطبیق خود با هر شرایطی که خود هنر بسیار بزرگی است

8 comments:

  1. سلام، بی تعارف، بسیار ارزنده بود؛ با اجازه تان بخشی از این نوشته را در وبلاگ ام نقل کرده ام. جسارتن، اگر متن تان را به لحاظ ویرایشی قدری پیراسته کنید مزید امتنان خوانندگانی چون من خواهد شد. با تجدید احترام

    ReplyDelete
  2. خیلی ممنون دوست عزیز. چشم سعی می کنم که کمی ویرایشش کنم تا آنچائی که سوادم اجازه بدهد البته. اصولا خیلی بد است عادت کرده ام که مطلبم را پس از نوشتن و آپلود کردن ویرایش کنم که این خود موجب می شود تا چند با صفحه دوباره پینگ شود. به هر حال خیلی ممنون از لطفتان.

    ReplyDelete
  3. !سلام خانم امیرابراهيمی
    خسته نباشید. لینک مطلب شما را در وبلاگم گذاشتم
    ! شاد و موفق باشید

    ReplyDelete
  4. نوشته جالبی بود، فقط کاش به ییلاق قشلاق عشایر ربط نمی‌دادید، شاهد قویی برای ارتباط این موضوع با اخلاق متغیر ما وجود ندارد.
    مطلبتان بدون آن قسمت هم چیزی کم ندارد، البته به نظر من!

    ReplyDelete
  5. Anonymous5:11 PM

    This comment has been removed by a blog administrator.

    ReplyDelete
  6. This comment has been removed by a blog administrator.

    ReplyDelete
  7. از قرار این موضوع لباس ملی که مطرح کردم واکنش های مثبت و منفی زیادی داشت. اما همانطور که از کل متن بر می آید مسلما منظور من از لباس ملی، در واقع لباسی بود که در این 27 سال اخیر چه بخواهیم و چه نخواهیم به اجبار و یا اختیار در تمام ایران بر تن کرده ایم. شاید ترجیح دهید که لباس قشقائی و بختیاری و کردی و تمام لباس های زیبای دیگری که زنان ایرانی می پوشند را لباس ملی بدانیم اما نمی شود چون در واقع لباس های مردمان مختلف این مرز و بوم های مختلف ایران هستند که بقیه به راحتی به آن تن نخواهند داد. بنابراین لباس ملی نیستند. به غیر از این شاید بتوان تنها از مردان ایرانیقرن 19 بتوان یاد کرد وگرنه که آن زنان از آنچه که امروز می پوشند باز هم پوشیده تر و سیاه تر و بسته تر بودند.

    ReplyDelete
  8. امروز از طریق وبلاگ دکتر احمد نیا اینجا رو پیدا کردم. و خیلی از پست ها رو خوندم. لذت بردم. هر کدومشون یک نکته جدید برام داشت. منم سعی کردم یک وبلاگ انگلیسی علاوه بر فارسی راه بندازم.خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم.

    ReplyDelete