Saturday, November 26, 2005

آدمهای خوبی که از غیب می رسند

این روزها همش به یاد اتفاقات مختلفی هستم که این روزها با آنها دست به گریبان بودم. آنچه که در زندگی روزمره فرانسه دیدم و آنچه در ایران می بینیم؛ به خصوص آنچه که در بیمارستانها و یا اصولا در ارتباط با جان آدمها اتفاق می افتد؛ فکر می کردم چرا ما این طور شدیم؟ در این کشور علی رغم تمام اتفاقاتی که می افتد اصل بر نجات جان افراد است؛ حالا می خواهی فرانسوی باش و یا مهاجر و یا توریست؛ بیمه داشته باش یا نه. در ایران هنوز با این طرز فکر خیلی فاصله داریم. بزرگترین بیمه اجتماعی برای ایرانیان خانواده و دوستان و آشنایان شان است و شاید هم بود. حق بیمه خود را هم از طریق محبت و مهمانی و دورهم جمع شدنهای مکرر به هم پرداخت می کردند. برای همین در ایران خیلی بعد از دیگر کشورها پدیده خیابان خواب خود را نشان داد چون همه بالاخره کسی را داشتند. اما با این زندگی جدید و گران کمتر کسی می تواند "حق بیمه" خودش را بدهد دولت هم اصلا نتوانسته این کمبود را جبران کند به خصوص به این خاطر که عواطف و همبستگی ها را می خواهد با یک سری قوانین خشک و هر لحظه من درآوردی که یا دم به دقیقه تغییر می کند و یا مال عهد دقیانوس است جبران کند. به هر حال حیف که آدمهای خوب و بیمه اجتماعی واقعی ایران دارد هر روز کمتر و کم رنگ تر می شود
*************
اما همه اینها یک طرف، و از اون طرف هم این که این روزها چنان که می دانید و آگاه شده اید؛ ناگهان یک نفرآدم با مرام و با معرفت از عالم مجاز رسید و ندیده و نشناخته و نخواسته برای این وبلاگ کلی وقت گذاشت تا این وبلاگ خانم یه سر و وضعی پیدا کند. اما جالب خواهد بود بدانید که نزدیک بود رفاقت مجازی ما علی رغم تمام این حرفها به شدت به هم بخورد چون زمانی که تمپلیت های تصحیح شده این دوست با مرام را در وبلاگم کپی کردم دیدم ای داد روی هر چه کلیک می کنم صفحه ایمیل یاهو باز می شود ! گفتم ای دل غافل دیدی دچار حمله تروریستی شدم !!! اما در عرض چند ساعت کاشف بر آمد که این جناب آقای یاهو بی مروت بود که زمانی که تمپلیت از طریق خود ایمیل می رسد تمام آدرس های خودش را در تمپلیت کپی می کند و خلاصه حسابی همه چیز را قاطی می کند و نهایتا باعث دعوا و از این صوبتا !بین دوستان می شود. خلاصه مواظب باشید از ما گفتن بود؛ هر چند که اونهایی که باید بدانند ؛ می دانند این بیشتر برای بقیه ای که مثل من نمی دانند بود که دیگر به گوگل و یاهو و این عده اطمینان نکنند که از هر طریق خودشان را می خواهند وارد زندگی خصوصی ما بکنند. خیر نبینن انشاالله

1 comment:

  1. عرش شود که چشمتون روز بد نبینه گذر ما هم در ینگه دنیا به بیمارستان افتاد. داشتم برای خودم راه می رفتم که یهو به تابلو اعلانات خورد به سرم. خونین و مالین منو به بیمارستان رسوندن. ساعت 6 رسید و ساعت 9 دکتر منو دید و سرم رو بخیه زد. منم مرتب تشکر می کردم به خیال این که مجانیه. یک هبته بعد یه قرض رسید در خونمون 6000 دلار برای 10 تا بخیه. برو خدا رو شکر کن هنوز در فرانسه خصوصی سازی نشده و گر ورشکست بودی یا باید مادر گرامی رو جا می ذاشتی و فرار. محمد

    ReplyDelete