Sunday, June 25, 2006

بحث های وبلاگی

فرانکولای عزیز به مطلبی پرداخته که در شرایط فعلی (و البته در شرایط گذشته و احتمالا در آینده نیز) بحث بسیار مهمی است.
برای درک مسئله؛ اول شما را به دو پست اخیر آقای یزدان جو در مورد قاعده بازی و نیز تعیین تکلیف ارجاع می دهم و بعد می پردازم به دو نکته ای که به نظر من در این بحث مهم است. آقای یزدان جو دراین دو پست بر سر «انتخاب اخلاقی» و «تشخیص عقلانی» افراد در مورد وقایع روز و شرکت فعال آنها و نیز در مورد وبلاگ نویسی با خانم دکتر احمدنیا بحثی را شروع کرد و چون بحث گسترده است من هم نظرات خود را گفتم. آقای یزدان جو به درستی از" تکلیف" روشنفکران ؛ سیاستمداران؛ روزنامه نگاران؛ پزشکان؛ استادان دانشگاه؛ قاضی ها و حتی رئیس جمهور و غیره در برابر دیگران در جامعه مدنی سخن می گوید. اما مسئله ای است که فراموش شده از قرار

یک - با این مسئله که در یک جامعه مدنی برای شهروند واقعی شدن هر کس تکالیف خاص و عام دارد کاملا موافقم. مسلما هر یک از اقشاربالا در قبال دیگران بر حسب جایگاه و مقام و دانشی که دارند تکالیف خاص دارند که اگر به آن ها عمل نکنند حداقلش این است که به لقب "بی وجدان" مفتخر می شوند؛ واگر به تکالیف عام شهروندی عمل نکنند که به القابی نظیر"وحشی" و "حیوان" و مسلما در تهران به لقب "دهاتی" مفتخر خواهند شد. برای مثال هنوز خیلی ها هستند که آشغال خود را به خیابان پرت می کنند و با آب خوراکی آسفالت خیابان آب می دهند از وظایف خاص بگذریم که فکر می کنم همه ما درد بی وجدانی را کشیده ایم. در این مورد صد در صد با شما موافقم... اما در این میان مسئله بسیار مهمی از یاد رفته است و آن اینکه، آن سر مسئله "تکلیف" در جامعه مدنی مسئله "حق" وجود دارد. حق سیاسی؛ حق اجتماعی؛ حق بیان، حق اقتصادی... برای این که یک جامعه مدنی به تمام معنا وجود داشته باشد باید این حق و تکلیف در کنار هم هر دو موجود باشند و بدون یکی از آنها جامعه مدنی در واقع وجود ندارد. متاسفانه در مملکت ما ظاهرا یک عده فقط حق دارند وهیچ تکلیفی ندارند و یک عده تنها تکلیف دارند و هیچ حقی ندارند. هنوز انگار یک عده ارباب هستند و یک عده رعیت !

بنابراین اگر حق تجمع و تظاهرات در ایران وجود نداشته باشد؛ تکلیف شرکت در آن نیز وجود ندارد. زیرا امنیت اشخاص به خطر می افتد؛ به خصوص اگر جنبش هنوز نتوانسته باشد به اندازه کافی توجه عامه را به خود جلب کند. اگر جنبش آنقدر بزرگ شود که مانند جنبش دانشجویان در فرانسه در چند روز پیاپی دولت را به عقب نشینی وادار کند مسلما تکلیف "تکلیف" متفاوت می شود. البته با این صحبت می رسیم به این که خوب ما در ایران حق خیلی چیزها را نداریم و آیا باید دست روی دست بگذاریم و بشینیم ببینیم کی و چه کسی حق را در زرورق تقدیم ما می کند؟ یا باید حق را کم کم در هر زمینه ایجاد کنیم؟ آیا مهم این است که تنها 100 و یا 200 نفر را جمع کنیم و در برابر خیل مردم بی تفاوت و خسته که می گذرند و فکر می کنند مسئله زنان فقط روسری است و لبخند کجی تحویل دیگران می دهند فحش و کتک بخورند که داریم حق خود را بگیریم؟ و یا باید کار سیاسی و فرهنگی اساسی کنیم تا مسئله زنان نه تنها مسئله اکثریت زنان بلکه مسئله مردان نیز شود ومسئله عابرین هم باشد و لااقل بدانند که برای چه تجمع صورت گرفته (توجه دوستان را به گزارش های متعدد شرکت کنندگان در تظاهرات جلب می کنم.)
و اما یک سئوال اساسی آیا واقعا مشکل ما فقط جمهوری اسلامی است و یا خودمان هستیم که چنین با خود می کنیم؟ آیا ما خودمان اصولا مردمی هستیم که معنای حق و تکلیف را بدانیم و به آن عمل کنیم؟ (حتی در مورد نزدیکانمان؟ یا سر کار؟) آیا زمانی که قرار به رای دادن است از حق رای دادن خود و تکلیف شهروندی خود استفاده می کنیم؟ فکر می کنم آسان بشود جواب داد که ما هنوز چقدر مسئله فرهنگی داریم. پس باز هم تکرار می کنم فکر می کنم که"زمانی که حق و یا امنیتی برای احقاق حقوق خود نداریم؛ باید لااقل بتوانیم چارچوب و هزینه های اعمال خودمان را با در نظر گرفتن شرایط انتخاب کنیم و تنها این که ما که هستیم و چه کاره هستیم دلیل شیرجه در شرایطی که از پسش برنمی آییم نیست. پس از این همه مدت آیا کسی به فکر رامین هست؟ چه شد چطور است؟

مسئله بعدی مسئله ای است که شما چند بار مطرح کردید که آیا وبلاگ جایی است که می توان هرچه دل تنگت می خواهد بگویی یا خیر؟ آیا وبلاگ یک فضای عمومی است که چون آن را منتشر می کنیم و بنابراین نمی توانیم در آن بحث های خصوصی را مطرح کنیم؟ می دانید سالهاست که وبلاگ می خوانم و تازگی ها هم کمی وبلاگ نویس شده ام. از زمانی که مستعار نویسی را کنار گذاشتم و نگاه ها جلب شد که من چه می نویسم به شدت دچار خود سانسوری شده ام و برای همین وبلاگ نویسی برایم سخت شده است. اما این مسئله باعث شده خیلی به این مسئله فکر کنم آیا من در وبلاگم نمی توانم مسائل شخصی خودم رامانند افراد دیگر بنویسم ؟ آیا وبلاگ من کماکان باید تصویر اجتماعی من باشد؟ نمی دانم اما مسئله دیگری را بگذارید برایتان بگویم.
یکی از استعدادهای شگرف ما ایرانی ها که قادریم حتی فضاهای عمومی شهری مانند پارک ها را به فضای خصوصی خود تبدیل کنیم. عصرهای تابستان و روزهای جمعه سری به پارک های تهران بزنید. ببینید چگونه خانواده ها سفره پهن کرده اند و در یک متری یکدیگر نشسته اند با شلوار پیژامه جلوی چشم همه پاسور بازی می کنند !! و احیانا لبی هم با "شیشه آب دماوند" البته تر می کنند، آن یکی دراز کشیده و کتاب می خواند ؛ خانم غذا درست می کند و دو عاشق جوان هم در آن سو چشم در چشم هم دوخته اند و قربان صدقه یکدیگر می روند ؛ آن یکی چهچه می زند. و اتفاقا در آن لحظه نیروی انتظامی نه وجود دارد و نه اگر هم باشد اعتراض می کند. چرا چون یک حرکت اجتماعی است که همه بر آن صحه گذاشته اند. فضای عمومی پارک تبدیل به حیاط شخصی و خصوصی خانواده هایی می شود که در مجاورت یکدیگر و جلوی چشم تمام عابران صحنه هایی از زندگی روزمره خود را برای عموم نمایش می دهند.
وقتی ما چنین استعدادی برای خصوصی کردن فضای عمومی – شهری داریم چرا فکر می کنید که باید از فضای دلپذیر و مجازی وبلاگستان صرف نظر کنیم و در کنج خسته کننده حرفهای روشنفکری بمانیم؟ مگر ما که هستیم؟ فوقش چهار نفر رد می شوند (مثل توی پارک) نگاهی می کنند و متلکی می اندازند ! خوب به قول فرنگی ها
So what?

9 comments:

  1. saraس10:07 AM

    ممنون از نوشته جالبتان.
    در اين قضيه حق و تكليف مي‌خواستم بگويم كه هنوز افراد بسيار بسيار زيادي در ايران هستند كه ذره‌اي به اين قضيه فكر نكرده‌اند و در بسياري مواقع اين دو مفهوم را باهم چنان خلط مي‌كنند كه حيران مي‌ماني. ماجراي پيام تاريخي رييس جمهور در مورد زنان و ورزشگاهها را يادتان هست؟ يك عده مي گفتند: خوب بايد فضا طور ي شود كه زنان هم "بتوانند" به ورزشگاه بروند. (توجه كنيد به"بتوانند") آنوقت عده‌اي از نمايندگان و بسياري از مردم كوچه و خيابان عزا گرفته بودند كه: اي بابا اين چه دستوري است رييس جمهور داده؟ آخه شما خودتون مي‌تونيد زن و بچه‌تونو توي اون محيط ببريد كه به ما مي‌گين ببريم؟ يعني از اين به بعد "بايد" زنها هم برن فوتبال ببينند؟ (به بايد توجه كنيد) و چنان آه و ناله‌اي سر داده بودند كه گويا حقي از آنان ضايع شده است!
    يا در مورد مسئله زنان وقتي مي‌گويي بايد به سمتي برويم كه دامنه شغلهاي مورد انتخاب زنها بيشتر شود و طيف وسيعتري از مشاغل را بتوانند انتخاب كنند، مخالفان مي‌گويند: ببينييد اين فمنيستها چي مي‌گن؟ مي گن از فردا زنها «بايد» راننده كاميون بشن و كارهاي سخت سخت بكنن واه واه!
    ببخشيد كه طولاني شد.

    ReplyDelete
  2. مادام ام عزیز، توضیحتان راجع به خصوصی کردن حوزه عمومی پارک برای من خیلی جالب بود. ولی شما فکر می‌کنید ایرانیها زندگی خصوصیشان را در وبلاگ را عمومی کرده‌اند یا نه؟ به نظر من که کرده‌اند. یکی شرح شکیبایی برای دخترش که در ایران گذاشته را دروبلاگ می‌نویسد یکی رابطه با دوست پسر یا دوست دخترش یکی از خاطرات روزانه‌اش و ... یعنی خلوتمان را که کمتر با بقیه در میان می‌گذاشتیم، در وبلاگ می‌گذاریم. هرچند که شاید خیلی‌ها خیلی از چیزها را نمی‌نویسند اما این «خصوصی را عمومی کردن» در ایران سابقه نداشته.موافق نیستید؟ در ضمن مدتیست که برایتان ایمیلی فرستاده‌ام.نگاه نمی‌کنید؟

    ReplyDelete
  3. یادداشت و بررسی عالی‌ئی بود و ممنون.
    درباره‌ی ارتباط حق و تکلیف کاملا با شما هم‌عقیده‌ام. یک نکته‌ای هم درباره‌ی تکالیف خاص هست که معمولا نادیده گرفته می‌شود (شاید به خاطر کلی‌نگری یا...) اینکه قاعدتا تکالیف خاص هر فردی اگر بر حسب جایگاه و مقام و دانش مشخص می‌شود با توانائی‌های او و شیوه‌ی عمل او هم ارتباط دارد (بدیهی است البته!) به‌زعم من مثلا یک مقاله‌نویس یا تحلیلگر چیره‌دست، حداقل در شرایطی مثل شرایط حاکم بر ایران، وقتی به وجدان اجتماعی‌اش فکر می‌کند، شاید بهتر باشد که با نوشته‌هایش و تحلیل‌هایش عکس‌العمل نشان بدهد (روراست‌تر اینکه اگر قرار است زندان برود هم به خاطر نوشته‌هایش برود.) در واقع تقریبا اشاره‌ام به همان قضیه‌ی هرکس در حرفه‌ی خودش می‌تواند تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد. شاید مثلا در کشوری دیگر این قضیه چندان هم صدق پیدا نکند و اصلا لازم نباشد (عکس‌های روشنفکران و نویسندگان فرانسوی که در دهه‌ی 60 در تظاهرات شرکت می‌کردند این را شاید نشان می‌دهد) اما در اینجا که اصولا هیچ حقی نیست، به زعم من بی‌گدار به آب زدن، به نوعی می‌تواند از دست دادن نیروهای تاثیرگذار را هم در پی داشته باشد.
    درباره‌ی خصوصی شدن محیط‌های عمومی هم واقعا به نکته‌ی جالبی اشاره کردید. گرچه علیرغم اینکه مدام این تصویرها را می‌بینم هنوز نتوانسته‌ام هیچ‌طور با این قضیه کنار بیایم (البته‌اشاره‌ام به محیطی واقعی مثل پارک است) با این‌حال در محیط‌های مجازی، راستش معتقدم نه تنها می‌تواند خود آدم را گاهی سرخوش کند بلکه این برهنگی‌ها و بی‌نقابی‌ها شاید برای مخاطبان یک وبلاگ هم جالب باشد.
    باز هم ممنون به خاطر یادداشت خوب‌تان.
    سرخوش باشید و پیروز امیدوارم

    ReplyDelete
  4. Anonymous7:33 PM

    خانم چند تا سوال جزیی.

    ۱.اگه ما حق نداریم که تو تظاهرات شرکت کنیم، پس چرا تکلیف برا خودمون و دیگران مشخص میکنیم که تو تظا هرات شرکت کنند؟

    ۲. نکنه چون حق نداریم - چون توفرانسه زندگی نمی کنیم-تکلیف داریم که بریم بزور حقمونو بگیریم؟ البته جمهوری هم تکلیفش اینه که نذاره ما حقمون روبگیریم. خوب میدونین که بازی اشکنک داره.

    ۳. کی گفته که بیاییم تقسیم کار کنیم؟ یه عده که کار دولتی دارن شرکت نکنن چون برا شغلشون ریسک داره، و یه عده مانیفست امضاکنن ،و یه عده دیگم سرشون بشکنه؟

    ReplyDelete
  5. سلام. ایمیل ام نرسیده؟

    ReplyDelete
  6. به دوست ناشناس
    1- دوست عزیز من کی گفتم که حق نداریم در تظاهرات شرکت کنیم. می گویم وقتی که حق نیست؛ تکلیف نیست یعنی این که هر کس که دلش خواست با دانش بر این که چه اتفاقاتی می افتد حتما شرکت می کند اما نمی شود از افراد گله کرد که چرا نیامدید که کتک بخورید. این اختیاری است.
    2- اگر می خواهیم در جامعه مدنی زندگی کنیم بله فکر می کنم که تکلیف داریم که حقمان را بگیریم. به قول آقای رضای مارمولک ! هزاران راه برای گرفتن حق هم وجود دارد. تا به حال هم حقوق بسیاری را هم گرفته ایم و باز هم خواهیم گرفت.
    3- با تقسیم کارتان اصلا موافق نیستم خیلی ها هستند که کار دولتی دارند مانیفست امضا می کنند و کتک هم می خورند اما انتخاب خودشان است. دوست من تمام حرف من این است که وقتی یک سر مدنیت و به خصوص ذهنیت دمکراسی نه برای حکومت و نه برای خود ما وجود ندارد؛ تعیین تکلیف کردن برای دیگران کار بی موردی است (همان دیکتاتوری است). من اعتقاد دارم که هر چه به سرمان می آید از خودمان است باور کنید. کار انگلیس ها نیست !

    ReplyDelete
  7. Anonymous5:12 PM

    احسنت ا !ین کار انگلیسا نیست. ولی کاریش نمیشه کرد، همینه که هست، ما اینطوری هستیم دیگه! ساده می توان متلک ٍ!ین کار انگلیسا نیست را با این دید فاتالیستی جابجا کرد و منتظر نشست که ایندفعه امام زمان دخالت کند. خیر من برای آگاهی و تعهد و مشارکت فردی ارزش بیشتری قایلم و از برچسبهای منفعلانه هم هراسی ندارم.

    ۱. دقیقا چون حق نداریم در تظاهرات شرکت کنیم، این حق را متعهدانه بوچود می
    اوریم. در اینجا تاکید روی کلمه اگاهی و تعهد است و نه تعین تکلیف.

    ۲. بله هزاران راه برای گرفتن حق هم وجود دارد، اما سکوت اختیار کردن و شغل دولتی
    را چسبیدن و قاعده بازی برای دیگران تعیین کردن، یکی ا ز انها نیست. من از این نوع زندگی فاصله میگیرم. به قول شما انتخاب من اینستکه چنین نباشم.

    ۳. من هم با چنین تقسیم کاری نمی توانم موافق باشم . ذهنیت دمکراسی یک شبه ایجاد نمی شود. همه هم همه کاره نمیتوانند باشند، ولی سهمی بعهده میگیرند و درفرایند جامعه مدنی شرکت می کنند. اینکه شما اختیار کرده اید که بی خطر زندگی کنید بیشک کار انگلیسها نیست و انتخاب شماست.-شمای نوعی-در عین حال انتقاد از تظاهراتی که بسیاری مردم و عابران نسبت به آن بیتفاوتی وناآگاهی نشان میدهند،
    علامت آنستکه شما منتظرید که همه با هم و بادستی غیبی به جامعه مدنی پا بگذاریم.
    به عکس های تظاهرات نگاه کنید. بسیاری را که شرکت هم نکرده بودند آگاه کرده است و
    شاید متعهد هم.

    ReplyDelete
  8. دوست ناشناس
    آفرین بابسیاری از مطالبی که نوشتید موافقم. این که نوشتید این حق را متعهدانه به وجود می آوریم بسیار درست و "مدنی" است. اما با پاراگراف آخر مسئله دارم. می دانید من فکر می کنم که نیروهایی که تغییرات اجتماعی را موجب می شوند بر حسب زمان و فرهنگ هر کشوری متفاوت هستند. اگر از تظاهرات در زمان انقلاب بگذریم که واقعا استثناء بود؛ بقیه مواقع تظاهرات در ایران اغلب به درگیری هایی ختم شده که تاثیرش از تخریب و انفعال بعدی اش بسیار کمتر بود. اینکه فعال ترین زنان جنبش را الان هر روز تحت فشارهای گوناگون بگذارند چه فایده ای دارد به جز فرسودگی بیش از پیش این زنانی که فعالیت اجتماعی - فرهنگی شان در این جامعه حکم جواهر را دارد. من مخالف تظاهرات نیستم اما فکر می کنم در این مورد خاص متاسفانه اشتباهاتی صورت گرفته که می شد از این همه کتک خوردن احتراز کرد.
    و یک مطلب آخر این که بر این اصل مصر هستم که برخی آدمها نوشته هایشان؛ سخن شان و ارتباطشان با افراد مختلف چنان ارزشی دارد که شاید این عکسها و کتک خوردن های بیهوده و قابل اجتناب بازی بچگانه ای بیش نباشد. ضمن اینکه من اصولا مخالف این هستم که افراد کتک بخورند ؛ تحقیر شوند ؛ به روز سیاه بیفتند تا 4 نفر آگاه شوند.
    ممنون از کامنت های تان

    ReplyDelete
  9. Anonymous10:04 PM

    مانند هر فرایند مدنی دیگری گرد همایی زنان کاهی است در کوه. بدون شک هیچ انسانی به قصد سرکوب شدن و خون ریختن، تحقیرشدن و به روز سیاه کشیده شدن در این فرایند شرکت نمیکند، ولی فعالین اجتماعی که حکم جواهر دارند نیز ناگزیرند درکنار سایر اشکال فعالیت اجتماعی و فرهنگی، این گردهمایی ها را نیز برجسته کنند. این بهایی استکه یک فرد متعهد می پردازد و یک بلاگر «فمینیست» ممکن است حتی از حمایت کردنش نیز دریغ کند. بحث تعیین تکلیف و قاعده بازی بلاگر هایی چون «از زندگی» که از تبعیض های مثبت جمهوری اسلامی دادسخن میدهند در چنین چارچوبی قابل درک است. چنین تحلیلی از چنان تکلیفی فاصله چندانی ندارد.

    ReplyDelete